پیر مردی هر روز تو محله می دید
پیر مردی هر روز تو محله می دید پسر کی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کند
مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچکس به او کار نمیداد
این راست نیست که هرچه عاشق تر باشی بهتر درک میکنی
همهی آنچه عشق و عاشقی از من می خواهد فقط درکِ این حکمت است